فیلم « Bullet Train »
دیشب کلافه بودم شیفتم تا 3 صبح طول کشید، یکم بیشتر بیدار موندم تا 4-5 بشه یه چایی کیک بخورم و بعدش قرصامو بخورم بخوابم، وسط چایی خوردن گفتم از چیزای تکراری بزنم بیرون و یه ده دقیقه از یه فیلمی چیزی رو از هارد بگیرم ببینم و بعدم خاموش کنم برم لالا! فیلم bullet train رو انتخاب کردم و یک سکانس کوتاه از...
بروزرسانیِ من!
سلام؛ از آخرین باری که نوشتم فکر کنم سه ماه گذشته؛کاشف به عمل اومد درد مداوم چشم و پیشانی؛ نیازمند حضور مداوم یک عدد عینک بود؛ که خب حضور بهم رساند و شد عضو به‌روز ما! هرچند هنوز بعضی وقتا دردای دیگه‌ای دارم ولی خب اون مدل سردردهای مداومِ نیازمند مُسکن و بدحالی رفع شد!بقیش همون روتین همیشگی روزمره؛ ...
من و تِد لاسو!
سلام؛ فکر میکنم اوایل فصل دوم سریال Ted Lasso بود که باهاش اتفاقی آشنا شدم و بعد دیدن یک قسمتش فهمیدم توی خوب خمره‌ای افتادم؛ ظرف عسل! تد لاسو برای من یک حس و حال خوب بود، یه فضای مثبت و روشن؛ جزو معدود سریال‌هایی که توانایی پر کردن حفره‌های روحی و احساسی شما رو در شرایط ناملایم، دارند! اتفاق خوبی ک...
BELIEVE
من همیشه یه تصوّر بخصوصی از انسان‌های آخرالزمانی دارم؛ آدم‌هایی که با وجود همه‌ی نظم‌های حاکم، با وجود همه‌ی ناملایمات، با وجود همه‌ی ضررها و طرد شدن‌ها و ... توانایی خارق العاده‌ای در تغییر روزمره مسلط به محیط دارند؛ اونا می‌تونند ساختارشکنانه همه چیز رو به هم بزنند و یک نظم به‌روز رو حاکم کنند! تِ...
من و ناگاتو!
چند روز پیش بود؛ دوستم تلفن کرد و گفت پیگیر کارت شدم، من ازش نخواسته بودم؛ ولی خب سر بسته گفت از حرفایی که شنیده؛ خیلی ناراحت شدم؛ از دست اون نه؛ از دست خودم نه حتی از حرفای اون طرف هم نه ولی از کل این قضیه که من توش بی دلیل اینجوری شدم! سه چهار روز بود رفتن پیرایشگاه رو عقب انداخته بودم؛ مثل ده سال...
لحظه‌ی گرگ و میش
سینه‌ی تاریک من سنگ قبر آرزو بود... . . من کلا از آهنگ های قدیمی بدم میاد، یه حسی مثل زندان رفتن یا پا گذاشتن و محکوم به حبس ابد بودن توی یه سیاره و سرزمین غریب بهم میده برای همین هیچوقت خوشم نمیاد ازشون؛ این آهنگ آرتوشم یه نمونشه، صداش قشنگه ولی از آهنگه بدم میاد بخصوص اولش؛ فقط این تیکه آخرش رو دو...
من و شربت!
یه شِگردی بود از مامان دوستم یاد گرفتم هروقت تابستون خونشون میرفتیم، برامون شربت درست میکرد، عرق بهار و تخم شربتی با تیکه‌های یخ توش؛ فکر کنم شکر هم داشت، ولی خب نکته‌اش اون تیکه‌های یخش بود! در اصل آب رو با خاکشیر قاطی کرده بودن و گذاشته بودن توی این مکعبی‌ها یخ زده بود، اینجوری هم یخ بود برای خنک ...
راهنمای مردن با آدم‌های سمّی!
چند ماه پیش یه مطلبی دیدم که نوشته بود تنهایی نباید عامل این باشه که به آدم‌های سمّی زندگی‌تون رجوع کنید! همونطور که تشنگی باعث نمیشه شما یه لیوان سم رو سر بکشید؛ پس بخاطر تنهایی هم نباید این کارو بکنید! حرف درستی بود؛ البته خوب که بهش فکر کردم دیدم این فقط مصداقش برای آدم‌های سالمِ تنهاست( البته تن...
بازگشت زورو!
منتظرم که بخش آخر کار تموم بشه؛ و بتونم اکسلم رو تکمیل کنم و بفرستم و برم کالافم رو بازی کنم تا خوابم بگیره؛ داره گرشا رضایی توی سیستم پخش میشه؛ آهنگ قرمز! پوف دیروز با عین رفتیم سفارش؛ روغن زیتون و اسفناج و کلی سبزی و یکم میوه سفارشم؛ اسفناجارو دیشب تمیز کردم و پختم برای شام؛ ولی اینقدر ظرف شستم و ...
صبحِ واقعه!
پاک کردن سبزی‌ها خیلی طول کشید، بخاطر ریز بودن بعضی از دسته‌ها و هم بخاطر پلاسیده شدن یه درصدی از سبزی‌ها! منم خیلی روی این چیزا حساسم مجبورم شدم دیگه یجاهایی دونه دونه چک کنم! فکر کنم 4 صبح تموم شد، نیمساعتم شستن مرحله‌ای و خشک کردن و بسته بندی کردنش زمان برد اقلا! تقریبا از اواخر کار تمیز کردن تا ...